به گزارش زنان بیدار ، یکشنبه 18 اسفندماه 98 برابر با 8 مارس، روز جهانی زن بود. هشتم مارس، روز جهانی زن در بسیاری از کشورهای جهان گرامی داشته می شود. 8 مارس روزی است که زنان جهان بدون توجه به گرایشات مختلف فکری، عقیدتی، نژادی و ... به یادآوری موفقیت ها و دستاوردهای شان می پردازند. در حقیقت، این روز مجالی است برای نگاه کردن به گذشته در مسیر تلاش ها، منازعه ها و فعالیت های پیشین، و بیشتر برای نگریستن در راستای حرکت های پیش رو برای باز کردن راه در جهت شکوفایی استعدادها و فرصت هایی که در انتظار نسل آینده زنان است.

روز یکشنبه 18 اسفند ماه 98 یعنی 8 مارس 2020 میلادی، روزی که روز جهانی زن بود در سنندج یکی از زنان جوان، فعال و موفق در عرصه هنر و از تلاشگران دلسوزان حوزه روشنگری و ذهن پروری، کسی که سالها به عنوان نمادی از یک زن توانمند ایرانی و یک زن هنرمند کُرد در عرصه هنرهای نمایشی ایران نقش بی بدیلی داشت و در راه شکوفایی استعدادها و فرزندان این سرزمین مجدانه خدمت کرد به دلیل بیماری سرطان جان خود را از دست داد. آری ما در این شرایط بحرانی و فضای آلوده از وجود ویروس کرونا، روز جهانی زن را با از دست دادن یک زن نخبه حوزه هنر و تدفین بانویی جوان و موفق گرامی داشتیم.

بانو "گلزار محمدی" از هنرمندان جوان تئاتر عروسکی یا بهتر است بگوییم گلزار تئاتر عروسکی ایران که رئیس انجمن نمایشگران عروسکی خانه تئاتر نیز بود، پس از سالها تحمل بیماری سرطان در بامداد روز یکشنبه 18 اسفندماه در 42 سالگی خیلی زود دارفانی را وداع گفت و در قطعه هنرمندان آرامستان بهشت محمدی سنندج تشییع و برای همیشه در خاک آرام گرفت.

زنده یاد گلزار محمدی، دبیر جشنواره بینالمللی تئاتر عروسکی تهران و رئیس انجمن نمایشگران عروسکی خانه تئاتر ایران، ساعت 3 بامداد روز یکشنبه 18 اسفند ماه 98 برابر با 8 ماه مارس سال 2020 بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت. البته این مرحومه در چند روز گذشته چندان به هوش نبوده و حال مساعدی نداشته است.
این مرحومه، هنرمند برجسته و محبوب تئاتر کشور و فعال و دلسوز هنرهای نمایشی ایران، متولد شهریور ماه سال 1356 سنندج بود و مدتی قبل در بیمارستانی در تهران بستری شده بود که با وخیم شدن حال جسمیاش به سنندج منتقل شد و نهایتاً پس از مدت ها مبارزه با بیماری سرطان در منزل پدری دارفانی را وداع گفت و بدین ترتیب تئاتر عروسکی ایران بی گلزار شد.

زندە یاد گلزار محمدی کارشناس ارشد هنرهای نمایشی از دانشگاه سینما و تئاتر تهران، استاد دانشگاه هنر تهران، رئیس انجمن نمایش عروسکی خانه تئاتر ایران، دبیر هیجدهمین جشنواره بین المللی تئاتر عروسکی کشور (یونیما)، و کارشناس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بود.
مراسم تدفین و خاکسپاری این زنده یاد ظهر روز یکشنبه 18 اسفندماه با حضور جمعی اندکی از اهالی فرهنگ و هنر، خانواده، برخی از اقوام، دوستان و تعدادی از مسولان اداه کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان در آرامستان بهشت محمدی سنندج برگزار و در قطعه هنرمندان این شهر به خاک سپرده شد. روحش شاد.

گلزار تئاتر عروسکی ایران پر از شور و زندگی بود. امید و لبخندش همیشه در وجودش نشان از لحظه های ناب زندگی داشت. پس باید گفت مهربان بانو، هنرمند خوش اخلاق و توانمند ایران و جلوه گر زن با استعداد کُرد حالا آسوده و با آرامش عروسکهای رویایی را در آغوش بگیر. در آن جهان باقی آرامش همیشگی را بغل کن. هیچ کس به این زودی مرگ تو را انتظار نداشت. هر چند زود رفتی اما درد و رنج کوتاه این زندگی را فراموش کردی. هرچند جایت سخت پُر می شود اما رفتنت پروازی ابدی و پر آرامش بود. در روزت، پرواز ماندنی ات مبارک باد.

اما بانو گلزار با همه این توصیف های خوب و نظرات مثبتی که خیلی از بزرگان تئاتر و هنرهای نمایشی و مسولان ارشد نهادهای مرتبط کشور برای مرگ ناباورانه و زودهنگامش گفتند و نوشتند، رفت و به نمادی دیگر از مظلومیت فرهیختگان و هنرمندان کردستانی مبدل گشت.
مرگ بانو گلزار محمدی از لحاظی بسیار سخت و مایه تاسف شد یکی اینکه وی در شرایطی زندگی را وداع گفت که وجود بیماری کرونا و شرایط قرنطینه کشور سبب شد با مراسمی ساده و در سکوت تشییع و تدفین شود و نه رسانه ای برای پوشش مراسم تشییع و تدفینش آمده بود و نه حتی صدا و سیما که مدعی اصالت و فرهنگ است و خود را حامی هنر و هنرمندان می داند به این مهم هیچ توجهی نکرد و حتی حضور هم پیدا نکرد (با رعایت اصول و توصیه های بهداشتی منعی برای تهیه گزارش نبود) و دوماً در زادگاهش حتی مجلس ختمی برای وی برگزار نشد و خیلی گمنام آمد و رفت و سوماً توسط ماها به ویژه مسولین و جامعه هنری استان در زمان حیاتش توجه و تکریم خاصی به وی نشده بود و چهارماً یادمانی که برای او بعد از مرگش اگر برگزار شود شاید دیگر فایده ای نداشته باشد.

نگارش و تهیه این گزارش به بهانه بی توجهی به بانویی که در بستر بیماری بود و مظلومانه نیز دارفانی را وداع گفت تهیه شده تا شاید تلنگری باشد به خودمان برای آینده و حمایت و توجه به دیگر هنرمندان این دیار. چرا که فرهیختگان و هنرمندان ما تا زمانی که در قید حیات هستند هیچ اداره و نهادی برای تجلیل و کمک به آنان اقدامی نمی کند اما بعد از مرگشان خیلی ها و به ویژه نهادهای مرتبط در تدارک گرامیداشت و تجلیل و برگزاری یادمان برای وی می شوند. البته تکریم و احترام و تجلیل و به ویژه توجه به زندگیشان داستانی است به نام فراموشی و وای از روزی که می میرند، می شوند شوالیه های قهرمان و مفاخر و هنرمندان بزرگ.
اما یادمان نرود اساتید بزرگ حوزه های فرهنگ و هنر و علم و عرفان این دیار تا بودند کسی را یاریگر و همراه و حامی آنان نبود ولی اکنون بزرگان و نخبگان عرصه هنر و فرهنگ کُردها هستند و این چقدر بد و جای تاسف دارد موضوعی که هم اکنون در جریان و تکرار شدنی است و نمونه های آن بی شمار است و متاسفانه همیشه باید یکی از فعالان عرصه های فرهنگ و هنر ما فوت کند تا به فکر نخبگان و فرهیختگان خود بیفتیم و برای آنها یادمان و گرامیداشت برگزار کنیم و در واقع اگر روزی غیر این پیش آید، باید تعجب کرد. همه به خود آییم و قدر فرهیختگان، نخبگان، هنرمندان و دلسوزان عرصه های مختلف را بدانیم و آن ها را تکریم و پاس بداریم و بدانیم کم توجهی به آنان ضررهای زیادی را متوجه جامعه خواهد کرد.
خبر مرگ بانویی فعال که یک نخبه هنری بود با بیماری سرطان بسیار ناخوشانید است با خود می گویم جامعه چقدر هزینه می پردازد تا یک نخبه، یک پزشک، یک مهندس، یک هنرمند و یک دلسوز تربیت شود، از همه هزینه ها گرفته تا زحمات پدر و مادری که با شرایط سخت معیشتی و با هزار رنج فرزند خود را پرورش می دهند تا در آینده برای خود و جامعه مفید باشد، چه میزان باید دوباره هزینه شود تا فردی دیگر و دلسوزی دیگر تربیت بشود جدای از مصیبت و داغ مرگ جوانی که عمری برای بستگان برجای می ماند.
نخبگان و استعدادهای برتر نقش و تاثیر بسزایی در توسعه همه جانبه داشته و می توانند زمینه های پیشرفت و تعالی را برای جامعه فراهم کنند اما چه میزان همگی و به ویژه نهادهای متولی در خنثی قرار دادن آنها و به ویژه مرگ آنها مقصر هستیم.
متأسفانه روزی نیست که شاهد واقعات مرگبار و حوادث ناخوشایند نباشیم و هر روز شاهد از دست دادن جوانان و در خیلی از مواقع نخبگان و دلسوزانی مانند این بانوی هنرمند و جوان سنندجی نباشیم و کسی هم در مقابل این همه درد و رنجمان جوابگو نباشد. هرچند بە واقع و در حقیقت اندوه بی پايان ما از اين وقایع دردناك قابل وصف نيست و تسليت واژه كوچكی است در برابر این مصیبت و غم بزرگ، اما زندگی در جریان است و چاره ای جز تسليم در برابر مشيت الهی نيست كه همه از اوييم و بسویش بازمی گرديم و فقط می توان گفت: سنندج تسلیت، کردستان تسلیت، تئاتر عروسکی ایران تسلیت، هنرمندان بزرگ حوزه هنرهای نمایشی ایران تسلیت.....از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل...
باید گفت چه بسیار فرهیختگان، عالمان، دانشمندان، مخترعان، هنرمندان و نویسندگان بسیاری در جامعه ما عمری را صرف تحقیق، مطالعه، تدریس و خدمت کردند و عاقبت ساکت و آرام چهره در نقاب خاک فرو کشیدند بی آنکه جامعه آنها را بشناسد یا خدمات و تلاش هایشان را ارج نهد و بانو «گلزار محمدی» نیز در دیار ما چنین بود، مظلومانه و گمنام رفت. که ضروریست بیشتر به خود آئیم و قدر و منزلت فعالان عرصه های مختلف جامعه و خادمان و دلسوزان مردم را در حوزه های علمی، هنری، فرهنگی، صنعتی، ورزشی و دیگر بخش ها را بیش از پیش بدانیم و در زمان حیاتشان ضمن تجلیل و تکریم، از آثار و دست آورد هایشان بیشتر و بهتر بهره بگیریم.
ما بدون فرزانگان، دانشمندان، عالمان، محققان، فرهیختگان و شاعران و فعالان حوزه فرهنگ و هنر هویتمان را از دست می دهیم، ضروری تر از گذشته لازم است زبان، فرهنگ و هنر و هویتمان را حفظ و حمایت کنیم و فرهنگ پروران و فرهنگ نویسان و فرهیختگان و هنرمندان و خادمان این دیار را در حوزه های مختلف دوست بداریم و آنها را حمایت کنیم و همین امروز همت کنیم چون فردا دیر می شود.
یحیی صمدی/19 اسفند98-سنندج
ارسال نظر