به گزارش زنان بیدار ، در تاریخ هر ملتی، لحظههایی وجود دارد که زنان، پیش از همه، سنگینی آن را بر شانههای خود احساس میکنند.
زنانی که حافظان خاطرهها هستند... زنانی که روایتگران رنجها و حماسهها هستند... و زنانی که در سختترین روزها، ستونهای استوار خانواده و جامعه باقی میمانند.
این روزها، اگر به چهره مادران ایران بنگری، چیزی فراتر از اندوه خواهی دید...
اندوهی آمیخته با غرور...
اشکی آمیخته با صلابت...
و دلی که میان داغ و افتخار، آرام و قرار ندارد.
گویی میلیونها مادر ایرانی، این روزها فرزند خویش را بدرقه میکنند...
مادرانی که سالها در کنار سفرههای ساده زندگی، برای امنیت، عزت و آرامش این سرزمین دعا کردهاند؛ امروز با چشمانی اشکبار، به روزهایی میاندیشند که نام برخی انسانها، از مرز یک شخصیت عبور میکند و به بخشی از حافظه تاریخی یک ملت تبدیل میشود.
در کوچههای ایران...
در خانههای کوچک و بزرگ...
در میان دخترانی که رؤیای ساختن آینده را در سر دارند...
و در دل زنانی که بار سنگین زندگی را بر دوش میکشند...
این روزها یک حس مشترک جریان دارد؛
حس دلتنگی...
حس فقدان...
و حس مسئولیتی که از دل همین اندوه متولد میشود.
شاید به همین دلیل است که شعار این روزها تنها یک جمله نیست؛
«باید برخاست»
باید برخاست...
نه برای فراموش کردن اشکها...
بلکه برای معنا بخشیدن به آنها...
باید برخاست...
تا دختران این سرزمین بدانند که ایران، با امید زنده میماند...
باید برخاست...
تا مادران ایران همچنان چراغ ایمان، استقامت و عشق را در خانههای خود روشن نگه دارند...
و باید برخاست...
تا نشان دهیم زنان این سرزمین، همانگونه که در روزهای سخت تاریخ در کنار ملت ایستادهاند، امروز نیز روایتگر صبوری، عزت و سربلندی خواهند بود.
شاید سالها بعد، دختران امروز از مادران خود بپرسند:
در آن روزهای بزرگ کجا بودید؟
و پاسخ مادران ایران چنین خواهد بود:
ما آنجا بودیم...
با چشمانی اشکبار...
با قلبی سرشار از دلتنگی...
اما ایستاده...
محکم...
و امیدوار...
زیرا باور داشتیم که حتی در روزهای اندوه نیز،
باید برخاست...
«زنان بیدار؛ روایتگر اشکهایی که از عشق میجوشد و صلابتی که آینده را میسازد.»
ارسال نظر