به گزارش زنان بیدار ، در میان دیوارهای ساده و بیادعای بیمارستان تأمین اجتماعی سقز، زنانی نفس میکشند که روز و شبشان یکی شده؛ نه به وقت تقویم، که به وقت فریاد بیمار و تب کودک و اشک یک مادر. آنان نه فقط پرستار و بهیارند، بلکه ستونهای ناپیدای سلامت شهریاند که اگر نبودند، سقز امروز زمینگیر میشد.
زنانی که سپیدی لباسشان، روایت صلح است در میانه طوفان بیماری. آنان با صبرشان، با دستانی که از درد نمیهراسد، و با چشمانی که شب را تا صبح پای تختها بیدار میمانند، تصویری زنده از «انسانیت در عمل» را رقم زدهاند. پرستاری برای آنان شغل نیست؛ رسالت است. کاری نیست که بتوان آن را با شیفت و حقوق تعریف کرد، بلکه نوعی زیستن است؛ زیستن با رنج دیگران، و ساختن لحظههای امید با حضور بیوقفه در خط مقدم زندگی.
بیمارستان تأمین اجتماعی سقز، امروز اگر مأمنی برای هزاران خانواده است، اگر مرهمی برای دردهای روزمره مردم است، اگر چراغی خاموش نشده در شبهای تلخ بحرانهاست، بهواسطه همین زنان است؛ زنانی که بارِ فراتر از وظیفه بر دوش گرفتهاند.
از پرستارانی که با وجود فرزندان خردسال در خانه، از شانه خسته بیمار غافل نمیمانند، تا بهیارانی که شبهای بلند کرونا را با اشک و بیخوابی و ترس و ایثار گذراندند. آنان روایتگر نسلی از زناناند که بینام در قابهای رسمی، اما پررنگ در حافظه جمعی این شهر میدرخشند.
امروز وقت آن است که به سهم زنان پرستار و بهیار سقز، نه فقط در اتاق درمان بلکه در نگاه جامعه، احترام بگذاریم. آنان سرمایههای خاموش سلامتاند، قلب تپنده یک بیمارستان و وجدان بیدار یک شهر.
اگر قرار است درباره پیشرفت سخن بگوییم، اگر میخواهیم از توسعه انسانی حرف بزنیم، باید تصویر این زنان را در مرکز آن قرار دهیم؛ زنانی که با فریاد سکوتشان، شهر را از درون التیام دادهاند.
ارسال نظر